مهتا و صهيب
باورم كن عزيز....
بنام تک نوازنده ی گیتار عشق... اونی که مدعی بود دوسم داره...! لحظه ی نبودن نیست ها،اگر منت می نهی بر کلام من،با احترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم.قابل ناز چشمانت را ندارد.دیروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته ی من گوش دادند و برایم دلسوزی کردند.البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود و یاد آوری خاطرات با تو بودن.دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه میکردم.زیبا،به بزرگی مهربانی ات ببخش که اشکهایم دست خطت را بوسیدند.باز هم ستاره به ستاره جستوجویت کردم،ولی نیافتمت.از کهکشان دلسپردگی من خسته شدی که تاب ماندن نیاوردی؟ مهتاب کهکشان نیافتنی من،آنقدربی تاب دیدنت شده ام که دلتنگی ام را به قاصدک سپردم و به هزار شعر و ترانه ی رقصان به سوی تو فرستادم روزها و شبها به دنبالت آمدند و تورا ندیدند ،قاصدک هم برنگشت.شاید او هم شیفته ی نگاه مهربانت شد.باشد، اشکالی ندارد.تو عزیزی،اگه یه قاصدک هم از من قبول کنی،خودش دنیایی است.کاش یاس هایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند،دوست داشتنم را برایت آواز کنند.کاش باران بعد از ظهرهایت،تو را به یاد اشکهای من بیاندازد.نازنین،هر پرنده ی سفر کرده ای از تو می خواند وهرغنچه ای که میشکفد،نام تورا بر زبان می آورد.نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن.بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز کند.همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شکفته.زیبا،امشب،شام غریبان عاشقانه ی من و توست.به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره ی وجودم آب می شود.تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار مثل من بسوزد.مهربانی باران،یادم کن در هز شبی که بی ستاره شد... خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خدا حافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت ساده اس نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو،همینه رسم این دنیا... 
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









