مهتا و صهيب

باورم كن عزيز....

تو چه کردی که مرا تاب و توان دیگر نیست؟!

نفسم هست ولى روح و روان دیگر نیست

روحم از یاد تو بود مثل گُلان خُرّم و شاد

از زمانى که ز تو نیست پیامی،شادى روح منم دیگر نیست

هست نیست،نیست هست،اما نیست؟!

در گمانم به دلت فکر به ما دیگر نیست

فکر کن،بحرى از مهر ومحبت بود عشق من وتو

چه شد آن مهر ومحبت،به خدا دیگر نیست

بود در قبل سخن از ته دل حالا چه؟!

آن همه حرف وسخن گشته دروغ ،حرف دلی دیگر نیست

تو بگفتی که مرا جز به خدا فکری نیست

گویم ات زاهدی جز به تو در دىن خدا دیگر نیست؟!

بقبولان مرا فکر نکنم غیر خــــــــــدا

که به آخر به خدا جزبه خدا دیگر نیست

به جوابش نکن آشفته تو روح خود را

 که در این دشت "سراب" است و سخن دیگر نیست...

مهتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دوستت دارم....قلبخجالتسبززبانمژهنیشخندچشمک

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط صهیب نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس