مهتا و صهيب
باورم كن عزيز....
قاصدک! قاصدک،برده کجا باد تورا؟ در دلم خواسته ای می گذرد کاش بودی که تورا فوت کنم آرزوهای دلم بسته به تو در راهند به کجا می روی از کوی چه کس می گذری؟ هرکجا هستی باش!،آرزویی دارم... بنشین در دستش و بگو حسم را شاید این بار مرا باور کرد آرزویی دارم... قاصدک،برده کجا باد تورا؟؟ "سراب" (صهیب) ساعت 1:53 دقیقه ی بامداد 19 اسفند 90 خانه ی خودمان سراب. عشق،آه!،آری زیباست و در این شعر تو جاری هستی بی خبر از دل طوفانی من مست در ساحل بارانی چشمم،آسوده از این طوفانی... منه طوفان زده ی غرقه به آب در پی ساحل آرام دلت می گردم و در این بین چه زیباست کنارت بودن عشق!آه آری زیباست!!! "سراب"(صهیب) 14 اسفند 90 ساعت 2:05 بامداد قبل از خواب،تبریز خانه ی دانشجویی. اولین شعر نیمایی خودم تقدیم به بهترینم... می نوازد قلبم ساز دلتنگی را ... و دو چشمم شده بارانی و خیس... باز در ذهن سوالی دارم!! "که در این شور چرا نیست کسی؟! یا که دستی بفشارد دستم؟! " و در این تاریکی نیست تنهایی من در یادش.... تا ابد خواهم گفت... می نوازد قلبم ساز دلتنگی را... "سراب"(صهیب)
عشق؟!

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









